یادگیری یک فرآیند پیچیده است که چندین مرحله دارد. اگر شما هم تاکنون سعی کردید یک مهارت جدید یاد بگیرید؛ مثلا یک زبان جدید بیاموزید، ساز بزنید، فتوشاپ یاد بگیرید یا اینکه در کلاسهای توسعه فردی شرکت کنید، احتمالا میدانید نتایج یادگیری اغلب متفاوت است. اینکه لغتهای زبان را فراموش میکنید، اینکه علی رغم تمرین منظم در خواندن نت آهنگ دچار مشکل میشوید، میتواند شما را ناامید کند. دانستن اینگه چگونه یاد میگیریم، فرآیند یادگیری را تسهیل میکند. در نظریه های یادگیری، فرآیند یادگیری و عوامل موثر بر آن شرح داده میشود. علاوه براین مشاوره فردی در رفع موانع یادگیری همچون کمالگرایی، وسواس مطالعاتی و… نقش مهمی دارد.
تعاریف درمورد یادگیری بسیار متفاوت میباشد؛ اما به صورت کلی یادگیری، به عنوان یک تغییر نسبتا دائمی در رفتار ناشی از تجربه است که تحت تاثیر متغیرهای زیستی، فرهنگی، اجتماعی و عاطفی قرار دارد. درواقع یادگیری یک فرآیند شناختی است که تحت تاثیر عوامل متعددی میباشد. نظریههای یادگیری در روانشناسی در ادامه شرح داده خواهند شد:
یکی از مهمترین نظریههای یادگیری، نظریه رفتارگرایی است. در اوایل قرن بیستم بسیاری از روانشناسان برای تبدیل روانشناسی به یک تلاش علمی علاقهمند شدند. این روانشناسان براین باور بودند برای درک نحوه عملکرد یادگیری، نیازی به در نظر گرفتن فرآیندهای شناختی درونی نداریم. در عوض باید تعامل فرد با محیط را ارزیابی نماییم. در نظریه های یادگیری رفتاری شرطی سازی کلاسیک و شرطی سازی عامل، فرآیندهای مهم یادگیری هستند. بعدها فرآیند ایجاد رفتار نیز مطرح شد که در ادامه به توضیح آنها خواهیم پرداخت:
در این شیوه، یادگیری از طریق ارائه محرک خنثی همراه با محرک معنادار، باعث فرخوانی پاسخ مشابه میشود. نمونه بارز شرطی سازی کلاسیک در کودکان این است که افراد با لباس سفید را به عنوان پزشکی که قرار است به آنها آمپول بزند در نظر میگیرند. یا مثلا زمانی که شما میخواهید قرص بخورید، آن را با یک لیوان آبمیوه مورد علاقهتان مصرف میکنید تا تلخی آن را کمتر حس کنید.
شرطی سازی عامل یا کنشگر امروزه در نظریه های یادگیری جایگاه ویژهای دارد و برای حل بسیاری از مشکلات نوجوان یا کودکان و حتی بزرگسالان توصیه میشود. در شرطی سازی عامل یادگیری از طریق تقویت و تنبیه صورت میپذیرد. انواع تقویت و تنبیه به شرح زیر است:
تقویت و تنبیه ممکن است با رفتارهای بیرونی آغاز شود و به مرور درونی گردد. به عنوان مثال ممکن است شما به دلیل کسب نمره دلخواهتان برای خودتان گل بخرید و به خودتان پاداش دهید.
براساس نظریه پیاژه، رشد شناختی با انطباق ذهنی فرد با تقاضاهای محیط تحقق مییابد. از نظر پیاژه، کودک شخصا باید دنیای اطراف خود را تجربه کند و معلمان به جای شتاب بخشیدن به یادگیری، باید به دنبال افزایش قدرت ذهنی کودک برای یادگیری عمیق باشند. به طور کلی نظریه شناختی تاثیر تفکر بر یادگیری را مورد بررسی قرار میدهد.
عوامل متعدد داخلی و بیرونی بر تفکر و یادگیری تاثیر میگذارند. در نظریه های یادگیری مبتنی بر شناخت، این عوامل و نحوه تاثیرگذاری آنها اهمیت به سزایی دارد. عوامل درونی موثر بر تفکر شامل تمرکز، حواسپرتی و احساسات است. لذا یکی از مهارت هایی که باید یاد بگیریم، مدیریت افکار و احساسات است. عوامل خارجی همچون محیط فیزیکی ما و ارزشهای جامعه ما درمورد یادگیری، برنحوه تفکر ما تاثیر میگذارند.
این رویکرد، یادگیرندگان را به عنوان شرکت کنندگان فعالی که در ساخت دانش نقش دارند، توصیف میکند. در این نظریه های یادگیری بر اهمیت تعامل بین فعالیتهای اجتماعی و یادگیری تاکید میشود؛ زیرا نمیتوان یادگیری را از چگونگی یادگیری جدا کرد. برونر بیان میکند روشهای یادگیری باید مبتنی براصول زیر باشند:
آلبرت بندورا از نظریه های یادگیری رفتاری فراتر رفته و یادگیری اجتماعی را مطرح کرد. بندورا بر این باور است که یادگیری از طریق مشاهده و تقلید، به صورت مستقیم و غیرمستقیم اتفاق میافتد. کودکان و حتی بزرگسالان آنچه را که میبینند به ذهن میسپارند و در رفتار و اعمال خود نشان میدهد.
در اصول تغییر رفتار در کودکان و نوجوانان، یادگیری اجتماعی نقش مهمی دارد به گونهای که با تغییر مشاهدات و الگوها، میتوان یادگیریهای جدید را جایگزین یادگیریهای نادرست نمود. به عنوان مثال اگر کودکان شما با دیدن فیلمهای خشن، خشونت از خود نشان میدهند، با تغییر این الگو میتوانید رفتار مناسب را به آنها یاد دهید. در یادگیری اجتماعی فرضهای زیر مطرح میشود:
براساس نظریه های یادگیری تجربی، سبک یادگیری یک ویژگی روانشناختی ثابت نیست؛ بلکه یک حالت پویا و ناشی از تعامل بین فرد و محیط است. درواقع این نظریه بر یادگیری از طریق تجربه عملی، متمرکز است. در مشاوره تحصیلی از این دیدگاه نیز میتوانید برای آموزش روشهای صحیح یادگیری به دانشآموزان، استفاده نمایید. در الگوی یادگیری تجربی که توسط دیوید کلب معرفی شد، چهار سبک زیر دنبال میشود:
بر اساس نظریه های یادگیری گشتالت، یادگیری حاصل بینش ناشی از درک موقعیت یادگیری به عنوان یک کل یکپارچه، از طریق کشف روابط میان اجزای تشکیل دهنده موقعیت یادگیری است؛ بنابراین عنصر اصلی یادگیری در رویکرد گشتالت، کسب بینش است. زیرا یادگیری به معنای یافتن بینشهای جدید یا تغییر در بینشهای گذشته است. بینش هنگامی حاصل میشود که فرد در جهت دستیابی به اهدافش نه تنها راه جدیدی برای استفاده از عوامل محیطی خود بیابد؛ بلکه در کاربرد امکانات بدنی خود نیز راه جدیدی در پیش بگیرد.
در اینجا منظور از گشتالت، شکل، انگاره یا طرح است و بدین منظور است که یک کل چیزی بیش از اجزای تشکیل دهنده خود میباشد. یعنی کل از خواص و ویژگیهایی برخوردار است که در اجزای تشکیل دهنده یافت نمیشود. برخی به دنبال این هستند که توسعه فردی چیست؟ براساس نظریه های یادگیری مبتنی بر گشتالت، در توسعه فردی شما گشتالتهای ناتمام خود را کامل میکنید و به بینشی دست مییابید که با رشد شخصی و اجتماعی همراه است.
نظریه های یادگیری قالبی برای جهتدهی به یادگیری در اختیار یاد دهندگان و یاد گیرندگان قرار میدهد که باعث افزایش تاثیر و کاربرد یادگیری میشود. در واقع در نظریه های یادگیری شما درمورد آنچه که مربوط به یادگیری است میآموزید؛ اینکه فرآیند یادگیری چگونه است؟ چه طور بیاموزیم؟ عملکرد حافظه در یادگیری چگونه است؟ چه زمانی بیاموزیم؟ چگونه آموختههای خود را تثبیت نماییم؟ بسیاری از سوالات دیگری که به آنها پاسخ داده میشود. اگر شما به دنبال درک اهمیت یادگیری به صورت علمی هستید، نظریه های یادگیری شما را به این هدف میرساند. یکی دیگر از کاربردهای این نظریهها تسهیل فرآیند یادگیری و کمک به جایگزینی رفتارهای صحیح، به جای شیوههای اشتباه رفتار است.
برخی به دنبال این هستند که از بین نظریه های یادگیری کدام یک موثرتر است؟ امروزه از تفکر سیستمی در یادگیری صحبت میشود که منجربه بهبود فرآیندهای تصمیمسازی و تصمیمگیری، ایجاد کار تیمی، بهبود عملکرد کارکنان، بهبود و توسعه سازمان، افزایش خلاقیت، نوآوری برنامه درسی و تدریس خلاقانه میشود.
تفکر سیستمی نوعی نگاه به جهان هستی و پدیدههای آن است. این مدل تفکر روش اثرگذاری را برای سیستمهای اجتماعی-فرهنگی در محیط سرشار از پیچیدگی ارائه میدهد. در واقع در نظریه های یادگیری، تفکر سیستمی، تفکری کلنگر است؛ زیرا تکیه صرف بر جزئینگری امکان فهم الگوهای حاکم بر سیستم یادگیری را از بین میبرد. نگاه سیستمی در یادگیری، با دو روش تفکر همراه است؛ یکی فکر کردن درمورد سیستمها و دیگری فکر کردن از سیستمها است؛ بنابراین از میان نظریه های یادگیری باید به یک تفکر سیستمی و جامع دست یافت که همه جوانب یادگیری و عوامل موثر بر آن را پوشش دهد.
یادگیری فرآیند پیچیدهای است و چندین مرحله دارد که در نظریه های یادگیری درمورد آن بحث میشود. علاوه براین شناسایی موانع یادگیری نیز حائر اهمیت میباشد. در مرکز مشاوره باتابان روانشناسان و مشاوران مومن، متعهد و متخصص در یادگیری، جهت افزایش کمیت و کیفیت آموختهها و رفع موانع یادگیری در کنار شما هستند. هر کجای ایران و خارج از ایران که هستید وقت رزرو نمایید و اگر سوال و ابهامی دارید با پشتیبانان مرکز در ارتباط باشید.
زوج درمانگر (اختلافات با همسر)، مشاور افسردگی و دوقطبی، وسواس و کمالگرایی، اضطراب و استرس و توسعه فردی
مشاور افسردگی و دوقطبی، وسواس و کمالگرایی، اضطراب و استرس و توسعه فردی
مشاور حقوقی، توسعه فردی، تحصیلی و شغلی
زوج درمانگر (اختلافات با همسر) و مشاور اختلالات جنسی
مشاوره کودک
مشاوره نوجوان، زوج درمانگر (اختلافات با همسر)، توسعه فردی
زوج درمانگر (اختلافات با همسر)، مشاور افسردگی و دوقطبی، وسواس و کمالگرایی، اضطراب و استرس، توسعه فردی
اضطراب و استرس و توسعه فردی
مشاوره افسردگی و دوقطبی، وسواس و کمالگرایی، اضطراب و استرس و توسعه فردی
زوج درمانگر (اختلافات با همسر) و مشاور توسعه فردی
حتما در مجله روانشناسی مرکز مشاوره باتابان بخوانید:
برای عضویت در خبرنامه و دریافت جدیدترین مقالات به صورت هر دو هفته یکبار، لطفا ایمیل خود را وارد کنید